شعر درد ها و فاصله ها ![]()
رفـیـق مـن ســنـگ صـبـور غـم هـا
My only friend the "Lover s Stone of patience"
بــه دیــدنــم بــیــا کــه خـیـلـی تـنـهـام
Help me embrace my lo neliness
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
No onc sees my sea of agony nor
چــه دنـــــیـــــای رو بـــه زوالــــی دارم
How my world is crashing around me!
مــجــنــونــمــو دلــزده از لــیــلــیــا
Majnoun am i. bereft of all leilis!
خــــیــلــی دلــم گــرفــتــه ازخــیــلــیــا
Forced into suftering much from so many!
نـمـونـده از جـوووونـیـام نـشـونــی
Youth is lost to this raging heart!
پــیــــر شـدم پــیــــر تـو ای جـوووووونـی
Age falls on me in her destructive might.
پــیــــر شـدم پــیــــر تـو ای جـوووووونـی
Age falls on me in her destructive might.
تــنــهــای بــی ســنــــگ صــبــور
Without the "Lover s Stone of patience"
خــــونــــــه ســـــرد و ســــــوتو کــــــور
Heartless Home, cold and blessed by gloom!
تــوی شــبــات ســتــاره نـیـسـت
No star rises to adorn my night,
مــــــونــــدی و راه چــــــاره نـــیـــســت
No Hope, No solution in sight
اگــر چــه هــیــچ کــس نــیــومـــد
No friendly face to greet me,
ســـــــــری بـــه تــنــهــایــیــت نـــــــــزد
No gracious companion to fill my lonely doom
امــــا تــــــو کـــــــوه درد بــــــاش
You be the rock of pain
طــــاقـــت بـــــیـــــار و مــــــرد بـــــــاش
Bear it and become a man
تـــنـــهـــای بـــی ســنـــگ صـبـور
Heartless Home, cold and blessed by gloom!
خـــــونـــــه ســــــردو ســــــوتــو کــــــور
Without the "Lover s Stone of patience"
تــوی شــبــات ســتــاره نــیــسـت
مـــونـــدی و راه چــــاره نــیــــــســــت
No Hope, No solution in sight
صــدای ســازم هـمـه جا پـر شده
My santour sings out.
هـــرکـی شـــنـــیـده از خـودش بیـخوده
Those who hear fall into oblivion
امـا خـودم پـــر شــدم از گـلــایــه
Yet filled with grievance am l
هـیـچـی ازم نـمـونـده جـــز یـــه سـایــه
Naught but a silhouette.
سایه ای که خالی از عشقو امید
A silhouette without love.
هـــمــیشـه مــحــتــاجه به نور خورشید
In constant need of sunlight.
هـــمــیشـه مــحــتــاجه به نور خورشید
In constant need of sunlight.
هـــمــیشـه مــحــتــاجه به نور خورشید
In constant need of sunlight.
حديث (2) حضرت زهرا سلام الله عليها فرمودند:
من اصعد الي الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل اليه افضل مصلحته
کسي که عبادت هاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترين مصلحت را به سويش فرو خواهد فرستاد.
(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )
دخترا اصلا اين کارا رو نميکنن
دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است
هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن
تمام طلا جواهراشون اصل اصله
هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که
مرتبش مي کنن
بي اجازه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن
به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين
انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن
هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن
چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز
اینم اولین حدیث وب
ازاین به بعد هر آپ یه حدیث داره
حديث (1) امام رضا عليه السلام فرمودند:
تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به ديدن يکديگر رويد تا يکديگر را دوست داشته باشيد و دست يکديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.
(بحارالانوار،ج78،ص 347)
گفت و گو با خدا
Interview With Gad
در روياها ديدم كه با خدا گفت و گو مي كنم ، خدا پرسيد پس تو مي خواهي با من صحبت كني ؟
و من گفتم اگر وقت داريد .
خدا خنديد و گفت وقت من بي نهايت است ، در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي ؟
پرسيدم ، چه چيز بشر بيشتر شما را متعجب مي سازد ؟
خدا پاسخ داد:كودكي شان، اينكه آن ها از كودكي شان خسته مي شوند ، عجله دارند بزرگ شوند. وپس از مدت ها آرزو مي كنند كه كودك باشند.
اينكه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تاپول به دست آورند وبعد همان پول هايشان را ازدست مي دهند تا سلامتي خود را به دست آورند.
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند. بنابراين نه درحال زندگي مي كنند ونه در آينده
اينكه آنها به گونه زندگي مي كنندكه گويي هرگزنمي ميرند و به گونه اي مي ميرندكه گويي هرگز زندگي نكرده اند.
دست هاي خدا دستان مرا گرفت ، براي مدتي سكوت كرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يك پدر مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند ؟
او گفت :
to learn they can not make anyane love them .
All they can dois let the mselves be loved .
To leam that is not good to compare the mselres to others .
To leam that is only takes afew seconds to open profound wounds in those they love.
And it can take mony years to heal them .
To learn that arich person is not the one who has the most but is one who need sthe least " .
To learn that threr are people who love them dearly. but simply do not yet knaw.
How to express or show their feeling " .
To learn that it is not enough thay they forgive one ano ther but they mist also for give .
Thank you for you time ( T said humbly )
Is there ony thiny else you d like your children to know ?
God smiled and said ……..
Just know that I m here
Always !!!
Lave one ward that frees us of an the weight and pain in lite …
دردعا آنچه ضرورت دارد كلمات نيست ، سكوت عميق و ارتباط دروني هم است وقتي دو قلب به يكديگر عشق مي ورزندنيازي به گفتگو با يكديگرندارند از بودن شاد مي شوند در ستايش نيز بايد از نزديك شدن به خدا شاد شويم ، كلمات ضرورت ندارند.
پروردگارا شرمنده ام از اینکه...
از اینکه منتظر بودم تا دیگران بهم سلام کنند.
از اینکه در دنیا و تجملاتش غرق شدم.
از اینکه اعضای بدنم دایم به خطا می رفت.
از اینکه شنیدن حرف حق برایم تلخ است.
از اینکه ایمانم به بندگانت بیشتر از ایمان به توست.
از اینکه شبها به یاد تو نخوابیدم و روزها با یاد تو از جا برنخواستم
از اینکه در کارهایم با همه غیر از تو مشورت کردم.
از اینکه رعایت حجاب را فقط در پوشش ظاهر دونستم و حجاب چشم و گوش وزبان و دست و پا را فراموش کردم.
از اینکه در امانت هایت خیانت کردم.
از اینکه منتظر بودم تا دیگران از من تعریف و تمجید کنند.
از اینکه خدایی نبودم و شبیه بندگانت شدم.
از اینکه نمازم را بدون حضور قلب و برای بندگانت خواندم.
از اینکه مالی که متعلق به تو بود از آن خود دانستم.
از اینکه وقت و بی وقت خلف وعده کردم.
از اینکه انجایی که باید سکوت می کردم حرف زدم و آن جاییی که باید حرف می زدم سکوت کردم.
از اینکه حق نعمت هایت را به جا نیاوردم.
و از اینکه....